شـآپـَرَ ڪـــــــِ سَـبــز ِ قـَــفــَســــــــے

ღشبے از درد فراقش رو به میخانـہ نمودم دیدم ازبخت سیا ـہـم در میخانـہ ببستـہღ

  

ماه من شنیده ام ،

از زبان این و آن ،

مرد مال گریه نیست ،

گریه مال مرد نیست ،



هی سوال می کنید ،

روی گونه ها ی تو ،

اشکها برای چیست ؟ ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

مرد عشقِ بی درنگ،

مرد شکلِ پاره سنگ ،

منظری بدون شرح ،

بیشه ای پراز پلنگ

زن ولی همیشه اشک،

معبدِ ملایمت ،

زن چقدر عاطفی است ،

گریه مال مرد نیست!!!!!

گرچه رنجمان به راه ،

گرچه زخممان عمیق ،

دستهایمان تهی است

گریه مال مرد نیست

چندبار گفتمت،

در حضور دیگران ،

هی نمی شود گریست ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

ای تب گریستن ،

ای حریر بی کران ،

اتفاق ناگهان ،

انفجار بی امان

ابر گریه را بگیر ،

آه جان ِ من بمیر ،

اشک اشکِ من بایست ،

گریه مال مرد نیست!!!!!

من که مرد نیستم ،

گور سرد نیستم ،

حسرت نهفته ی

پشت درد نیستم

باتوام به من بگو،

می شود چگونه ماند ،

می شود چگونه زیست ،

گریه مال مرد نیست؟

مرد بغض کرد و نه،

مرد گریه هم نکرد ،

َمرد ُمرد ُمرد ُمرد

خسته بود از این سکوت

هق هقی که می رسد،

جزتو هیچ کس که نیست،

این صداصدای کیست؟

گریه مال مرد نیست!!!!

مرد گریه می کند ،

هی گناه می کند،

نیش خند می زند ،

اشتباه می کند

زیرچتر مشکی اش،

می زند به خود نهیب،

گریه ازتومنتفی است ،

گریه مال مرد نیست !!!!!

ابرها گریستند ،

چونکه مرد نیستند ،

مثل رود زیستند ،

چونکه مرد نیستند

مرد سطر آخر شعر را چنین نوشت:

همچنان که می گریست ،

گریه مال مرد نیست ؟؟؟؟

کاشته شده درجمعه 2 دی 1390 ساعت 02:49 ب.ظ باغبان سبز آزفنداک فراواک برگ های سبز (2)

داغ کن - کلوب دات کام


Design By : Pichak