X
تبلیغات
رایتل



























شـآپـَرَ ڪـــــــِ سَـبــز ِ قـَــفــَســــــــے

ღشبے از درد فراقش رو به میخانـہ نمودم دیدم ازبخت سیا ـہـم در میخانـہ ببستـہღ

 

شبی مدهوش ومست بگذشتم از ویرانه ای

در سیاهی چشم مستم خیره شد بر خانه ای

سربه مستی پیش رفتم تا کنار پنجره

صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون دیوانه ای

کودکی از سوز سرما به خود می پیچید

پیرمردی کور افتاده بود درگوشه ای

دختری مشغول عیش ونوش با بیگانه ای

مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای

چون که از عشق فارغ شد آن مرد پلید

قصد رفتن کرد با یک حالت جانانه ای

دست در جیب کرد واز آن همه پول درشت

داد به دختر چند سیه دانه ای

 بر خود لعنت فرستادم که هر شب

مست وخراب روم سوی هر میخانه ای

که در این ظلمت سرای میفروشد دختری

عصمتش را بهر نان در خانه ای

کاشته شده درسه‌شنبه 5 مهر 1390 ساعت 10:56 ب.ظ باغبان سبز آزفنداک فراواک برگ های سبز (4)

داغ کن - کلوب دات کام


Design By : Pichak